تبليغاتX
.بِسم الله الرحمن الرحیم اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ
یا شهید

حسرت لبهایم را دوخته است . آن هنگام که آفتاب به خون نشسته بود و آخرین ترکشهای طلائی اش را بر پیکر باروت گرفته خاکریزها می پاشید .، همان موقع موذن بر بالای مناره اذان می گوید و تو در امتداد نور به کربلا نظاره می کنی ،و با عمق جانت
 آهسته بانگ بر می آوری ؛الله اکبر ......


به من بگو تو در نماز عشق چه خواندی ؟به من بگو!!!آخر تو نمی دانی هر جا که رد پای توست ،آنجا خیال غبار گرفته ام به دنبال چیزی از توست .هر جا که بوی توست ، همانجا دل پریشانم تو را جستجو می کند .


باور کن هر وقت به تو می اندیشم از خیلی چیز ها بیزار می شوم ،حتی طاقت فکرکردن به آن خیلی از چیزها را از دست میدهم .

نمی دانی چقدر ازآنهایی که برای فرداهایشان آرزوهای دراز می بافند و امروزشان را قربانی این تخیلات می کنند بیزارم .برایم از خدا بگو تا مزاحم همه ی آنهایی که طعمه ی هوسهای رنگی این دنیا می شوند ، نشوم .

برایم از یوسف زهرا سلام الله بگو تا نفسهای شوم و بد خواه زانوان مرا سست نکند و حتی شده گه گاه هم بر من مسلط نشود .


از درز هزاران کلمات و حرفها ،هزاران مسئله و حل هزاران معادله که بگذرم وقتی به تو می رسم تمام سکوت می شوم بی هیاهو فقط اشکی ست که در قفایت ریخته می شود و دلی که بی ریا برای دیدنت می تپد .
این مسئله را فقط برایم حل کن  که ، تو بیاد منی یا من بیاد تو ....؟!؟

چرا هر وقت به تو می رسم اما ،آیا ،اگر همه از لبانم رخت بر می بندندو
تنها چیزی که بر زبانم جاری می شود این است چرا ؟؟؟چرا هیچکسی
 مثل تو اینقدر ذهن مرا به خود مشغول نکرده است
 ودلم را حیران و سرگردان نکرده است و غرورم را نشکسته است ؟؟چرا با دیدن تو
خویشتن را در پیش خویش گم می کنم و به هیچ بودنم مهر تائید می زنم.




یا ارحم الراحمین
+ پاتک    توسط حرمان  |